بلاخره تونستم دست به قلم بشم
خیلی دوست داشتم وب ناز پسرمو آپ کنم ولی مشغله های روزمره مانع از این کار می شد . بعد
واکسن٤ ماهگی درست یه روز بعد واکسنت راهی سفری کوتاه شدیم رفتیم خونه عمو احمد و چند
روزی رو اونجا بودیم سفر ما بیشتر حال و هوای زیارتی داشت قم و جمکران و ....آرسنم انگار قسمتت این
بوده که تو 4 ماهگی سفر زیارتی و بری و دست به ضریح بکشی . واقعا خوب بود . روز اول به خاطر درد
واکسنت کلی بی تابی کردی طوری که طاقت نیاوردیم و بردیمت دکتر اما از روز بعد کمی آروم تر شدی .
حال و هوای اونجا هنوزم گرم بود گرمی هوا محیط نا آشنا و درد واکسنت و....همه همه دست به دست
هم دادن و باعث ناآرامیت شدن . وقعا درسته که میگن سفر آدمو پخته می کنه من تو این هر چند کوتاه
به خیلی چیزا رسیدم
به خیلی چیزا.بعد اینکه اومدیم یا عروسی بودیم یا مهمونی. عروسی از فامیل دور گرفته تا نزدیک من
جمله دایی جونت. آره دایی سعید. تو یه هفته پرونده ازدواج دایی سعید بسته شد و یه زن دایی ناز و
مهربان به جمعون پیوست . خلاصه کلی سرمون شلوغ بود . قول میدم زود زود با عکسای جدیدت بیام
استراحت بین راهی ، فومن



بلاخره تونستم دست به قلم بشم
